شاید واژه ی ترکیبی «
دم بند» را شنیده باشید ،، این واژه از دو واژه ی «دم » به معنای دهان ، و «بند» به معنای بستن درست شده ،، یعنی دهان کسی یا جانوری را بستن ، می باشد ،، در زندگی عشایری رسم بر آن است که هرگاه گوسفندان را به کوهستان می برند برای آنها دم بند می کنند که از گزند جانوران درنده در امان بمانند ،، این باور مذهبی هنوز هم در جامعه ی عشایری روایی دارد ،، صاحب گله یک چاقو به نزد ملا می برد ، ملا هم سوره ی شمس را می خواند و برای سلامتی آن گله دعا می کند و چاقو را می بندد ، روایت ست که پنج سوره کوچک دیگر هم اگر خوانده شود ، این دعا کاملتر ست ،،، چوپان یا صاحب گله، چاقو را در دستمالی می گذارد و با خود نگهداری می کند ،،، شنیده ام که بارها گوسفندانی در کوه گرفتار شده اند اما از گزندجانوران درنده در امان مانده اند ،، زیرا صاحب گله برای سلامتی آن گوسفندان «دم بند» کرده ست ،، واژه ی دم بند در زبان فارسی نیز در شعر مولانا به کار رفته ست ،، چه دانم های بسیار ست و لیکن من نمی دانم ،،، که خوردم از دهان بندی در این دریا کفی افیون ،،، دهان بندی همان «دم بند» ست ،، و مولانا می گوید من از خیلی چیزها بی اطلاعم و با وجود تشنگی به محض اینکه خواستم از آب دریا بنوشم انگار «دم بند»برایم کرده اند ، که فقط از کف ها و خاشاک روی آب خوردم و مجال نوشیدن آب و رفع تشنگی حاصل نشد ،،،، به راستی باورهای مردمان شیرین گفتار دیار زاگرس شایسته ی ستایش هستند و این باورها و پندارهای نیک ریشه در فرهنگ و هویت و مذهب ما دارند که پاسداشت و نکوداشت این باورها وظیفه ی هر انسان فرهنگ دوست است ،، و هر کسی به اندازه ی توان خود می تواند در زنده نگهداشتن این باورهای پسندیده سهیم باشد
«شعبان امیدیان شهاوند»
برچسب:
نویسنده: یوسف امیری
تاريخ: پنجشنبه
1 مهر
1395 ساعت: 8:26